نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از من ای اهل نظر علم نظر آموزید

نازک است آن رخ ازو چشم و نظر بر دوزید

پیش آن روی مدارید روا ظلمت شمع

خانه پر نور تجلی چه چراغ افروزید

سوختید از عطش ای اهل ورع بی می عشق

چوب خشکید بسوزید که خوش می سوزید

بهر او جنگ کنان در صف عشاق آیید

که در آن صف همه لشکر شکن و پیروزید

گر بدوزید دل پاره قیری به کرم

به که صد ناوک دلدوز به کیش اندوزید

در تب محنت او صبر کنید ای دل و جان

از شفاخانه درد است سخنهای کمال

درد دارید ازاینجا سخنی آموزید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ای اهل نظر توصیه می‌کند که در جستجوی علم و معرفت باشند و از زیبایی‌های عشق و وجود پرنور الهی بهره‌مند شوند. شاعر می‌گوید که رازهای عشق را باید با جان و دل دریابند و در این راه باید صبر و تحمل داشته باشند. همچنین از دردی سخن می‌گوید که در دل و جان هر فردی وجود دارد و باید با آن رو به رو شد. در نهایت، به اهمیت عشق و تلاش در راه آن اشاره می‌کند و توصیه می‌کند که در صف عشاق قرار بگیرند و از این مسیر نیرو و پیروزی کسب کنند.