نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اهل دل زلف درازت رشته جان گفته‌اند

زین حدیثم بوی جان آمد که ایشان گفته‌اند

تا دهانت نیست پیدا وز نظرها شد نهان

خرده‌بینان وصف آن پیدا و پنهان گفته‌اند

زآن دهان چون شکر هر گه حدیث آمد به لب

از لطافت آن سخن شیرین و خندان گفته‌اند

قامتی همچون الف داری و ابرویی چو نون

در تو هر آنی که گفتند از پی آن گفته‌اند

وصف آن زلف و دهان سوداییان تنگدل

نیک نامفهوم و بیش از حد پریشان گفته‌اند

در چمن برخاستست از سرو فریاد و فغان

تا از آن بالا حدیثی عندلیبان گفته‌اند

گفته‌های نسته از شوق جمال او کمال

هر چه مرغان خوش‌الحان در گلستان گفته‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از بیان عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید. شاعر با اشاره به زلف و دهان محبوب، به زیبایی‌های او و تأثیر عمیق آن بر دل عاشقان اشاره می‌کند. او می‌گوید که انگار از بوی جان و لطافت کلام معشوق، دل‌ها به تنگ آمده و در وصف او دچار پریشانی شده‌اند. همچنین شاعر به طراوت و سرزندگی معشوق پرداخته و بیان می‌کند که همه زیبایی‌های او به نوعی در دل‌ها و زبان‌ها جاری است. در نهایت، او به سر و صداهای چمن و صدای پرندگان می‌پردازد که از عشق و زیبایی معشوق روایت می‌کنند.