نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

امشب آن به به وثاق که فرو می آید

اگر به مهمان من آید چه نکو می آید

بنهم عود دل سوخته بر آتش شوق

گر بدانم که پری وار ببو می آید

دیده از دست نظر خون تو ریزد گویند

ظاهرا هر چه بگویند ازو می آید

حلقه حلقه دل احباب بهم بر زده است

مگر اینست که آن سلسله مو می آید

آنکه در صومعه میرفت با بریق وضو

از در میکده اینک به سپر می آید

زیر لب هرچه صراحی به قدح می گوید

در دل نازک از جمله فرو می آید

تا چها در سر آن غمزه مستت کمال

که سوی غمزدگان عربده جو می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر درباره شب و مهمانی که ممکن است به او بیاید سخن می‌گوید. او آرزو دارد که دل سوخته‌اش را بر آتش شوق بگذارد و در انتظار ملاقات معشوقش است. شاعر به تأثیر عشق بر دل‌ها و نگاه‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که هر چیزی که گفته می‌شود، از محبوب منشأ می‌گیرد. او از گسست حلقه‌های عشق و آمدن دوستان سخن می‌گوید و از تغییر مسیر زاهدانی که از صومعه به میکده آمده‌اند، یاد می‌کند. در نهایت، او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند که حتی بر دل نازک دیگران تأثیر دارد.