شمارهٔ ۳۲۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای گل نو ز توام بوی کسی میآید
در دلم تازه غم روی کسی میآید
بر تو ای سرو لب جوی چو میافتد چشم
بادم از قامت دلجوی کسی میآید
وقت طاعت چو نظر میفکنم بر محراب
پیش چشمم خم ابروی کسی میآید
برای نافه چین درد سر خود که مرا
نکهت غالیه از بوی کسی میآید
میبرد باد دل ما و خدا بارش باد
اگر از خاک سر کوی کسی میآید
گو بیا تیر بلا بر دل و بر صدر نشین
اگر از غمزه جادوی کسی میآید
پای دل رفت به زنجیر مگر پیش کمال
خبر از حلقه گیسوی کسی میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق است که با بویی آشنا و دلنشین در یاد شاعر باقی مانده است. شاعر به یاد معشوق خود غم و شوق را تجربه میکند و زیبایی او را با تصاویری همچون سرو و خم ابرو توصیف میکند. همچنین، او از تأثیر معشوق بر دل و ذهن خود صحبت میکند و به شدت تحت تأثیر جادوی عشق قرار دارد. در نهایت، شاعر ابراز میکند که جذبه و زیبایی معشوقش توانسته او را به زنجیر کشیده و گرفتار کند.