شمارهٔ ۳۲۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آتش سودای توأم سوخته چون عود
کس را نه بر آید ز تمنای تو مقصود
خوبان جهان جمله گدایند و تو سلطان
شاهانه زمان جمله ایازند و تو محمود
گفتم که به کامی رسم از وصل تو لیکن
بسیار تمناست که در خاک بفرسود
جانم ز غمت عاقبت کار برآمد
والمنة لله که تمنای من آن بود
آنگاه میاد ای مه خوبان که برآرد
شمع رخت از جان من سوخته دل دود
گاهی به نوا زلف توام ساخته چون چنگ
گاهی به جفا هجر توأم سوخته چون عود
چون دولت دیدار تو مقصود کمال است
نی نقصان نکند گر شود از وصل تو خوشنود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و آرزوهای عمیق عاشقانه است. شاعر از سوختن دل و جانش به خاطر عشق صحبت میکند و اذعان میکند که تنها آرزویش وصال معشوق است. او معشوق را به عنوان سلطانی قدرتمند توصیف میکند که همه زیباییها به پایش افتادهاند. شاعر به نوسانهای عشق اشاره دارد؛ گاهی از زیبایی معشوق لذت میبرد و گاهی از دوری او رنج میبرد. در نهایت، او میگوید که اگرچه دیدار معشوق کمال است، اما نگران است که این خوشنودی ممکن است باعث نقصان شود.