نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد

بس مرغ همایون که به تیر نظر افتاد

لطفی کن و تیری دگرم سوی دل انداز

کان تیر نخستین که زدی بر جگر افتاد

پرسیدن یاران کهن رسم قدیم است

چونست که در عهد تو این رسم برافتاد

معذور بود یارم اگر دیر بپرسید

کز کوی وفا خانه او دورتر افتاد

شاید که بروبد همه سرو خرامان

زان سایه که از قد تو بر رهگذر افتاد

گفتیم جوابی نه کم از گفته سعدی

بل کاین دو غزل خوب‌تر از یکدگر افتاد

این لاف نه در خورد کمال است ولیکن

با رستم دستان بزند هرکه درافتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات غم و عشق خود می‌پردازد. او از دل غمدیده‌اش می‌گوید که باز به دام عشق افتاده و اشاره می‌کند که بسیاری از پرندگان خوشبخت نیز به تیر نگاه معشوق گرفتار شده‌اند. از معشوق درخواست می‌کند که تیر دیگری به سوی دلش بیندازد، زیرا تیر اول که بر جانش نشسته، او را به درد آورده است. شاعر همچنین به سوال یاران کهن اشاره می‌کند که در گذشته، رسم پرسیدن احوال یکدیگر وجود داشته و حالا این رسم به فراموشی سپرده شده است. او برای تاخیر یار در پاسخ دادن عذری می‌آورد و توضیح می‌دهد که یارش از صداقت دور شده و فاصله‌ها باعث این دوری شده است. شاعر به زیبایی فزاینده و تأثیرگذاری معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که سایه‌اش بر مسیر دیگران نیز تاثیر گذاشته است. او از گفتن جوابی بهتر از سعدی یاد می‌کند، اما این ادعا بدون مبنا و فقط از روی اشتیاق است. در پایان، به پروایی اشاره می‌کند که نهایتاً هر کسی که در این میدان عشق به میدان بیفتد، با کسی چون رستم نیز درافتاده است.