نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد

نکهت وصل مسیحا سوی بیماران رسد

از ضیافت خانه درد تو دل نومید نیست

هم نصیبی زآن سر خوان با جگر خواران رسد

کار دولت باشد آن نی سعی ما گر گاه گاه

چون تو مطلوبی بسر وقت طلبکاران رسد

پیش رویت دیده را از گریه میدارم نگاه

زحمتی بر گل نمیخواهم که از باران رسد

روی گل نادیده بلبل یافت نرگ صد وصال

خفته نابینا بود دولت به بیداران رسد

ما و جور دشمنان بردن که دارد لذتی

هرچه بهره دوست بر جان دلفگاران رسد

دل به آزار سگ کویت نرنجاند کمال

یار منتدار باشد هرچه از باران رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل درباره حالتی از عشق و احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر در آن به زیبایی و لذت‌های ناشی از وصال محبوب اشاره می‌کند و بر این موضوع تأکید می‌نماید که در میان درد و رنج، امید به وصال وجود دارد. او به نیکویی و برکت‌هایی که از این وصال به دست می‌آید نیز اشاره دارد، حتی اگر در میان دشواری‌ها و مصائب باشد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که عشق و امید می‌توانند دل انسان را پر از شادی کنند، حتی در شرایط سخت و ناامید کننده.