نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باز عید آمد و لب‌ها ز طرب خندان شد

شادی عید پدیدار تو صد چندان شد

ماه در عید نپوشد رخ و باشد پیدا

پرده برگیر که دیگر نتوان پنهان شد

ابرویت داد به مردم ز مه عید نشان

همه را چشم به نظاره او حیران شد

هر که دیدت چو مه عید شب از گوشه بام

مست چون چشم تو در خانه خود غلتان شد

پسته هر عید گران بودی و بادام به قدر

از لب و چشم تو این عید همه ارزان شد

عادت این است که در عید نخستین بکشد

غمزه را از چه به نا کشتن ما فرمان شد

صبر تا عید دگر چون نتوانست کمال

کرد عید دگر و بر در او قربان شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و شادی عید اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که با آمدن عید، لب‌ها از خوشحالی می‌خندند و شادی عید چند برابر می‌شود. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که در این روز ماه پنهان نیست و به وضوح دیده می‌شود. ابروهای محبوبش نشانه‌ای از زیبایی عید است که همه را متعجب و حیران کرده است. هر کسی که او را می‌بیند، مانند ماه شب عید مست می‌شود. همچنین شاعر به خوبی اشاره می‌کند که در این عید، زیبایی و جذابیت محبوبش باعث کاهش قیمت پسته و بادام شده است. در نهایت، او با اشاره به غمزه و زیبایی محبوبش، به این نکته اشاره می‌کند که صبر تا عید بعدی دشوار است و خود را برای قربانی شدن در برابر زیبایی او آماده می‌کند.