نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

با غم عشق تو دل کیست که محرم باشد

با لب لعل تو جان چیست که همدم باشد

هر کرا دولت سودای تو شد دامن گیر

فارغ از محنت و آسوده دل از غم باشد

نسبت روی تو چنان نتوان کرد به ماه

که به حسن از رخ زیبای تو پر کم باشد

خنک آن جان که شد از آتش سودای نور گرم

خرم آن دل که به غمهای تو خرم باشد

گر دمی دست دهد روی تو دیدن مارا

حاصل از عمر گرانمایه همان دم باشد

مفلس کوی مغانرا به خرابات غمش

دولت جام به از مملکت جم باشد

گر ببوسیدن پایت برسد دست کمال

او بدین پایه به عشاق مقدم باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است و بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به آن می‌باشد. شاعر می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند در دل غم عشق معشوقش محرم باشد و با جان عاشق همدمی کند. او اشاره می‌کند که هر کسی که به عشق معشوق مشغول شود، دیگر از غم‌ها و دردها رها می‌شود. همچنین زیبایی معشوق به قدری است که نمی‌توان آن را به هیچ چیزی مقایسه کرد. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که حتی یک لحظه دیدن روی معشوق ارزشمندتر از تمام عمر است و عشق و محبت به معشوق بر تمامی مشکلات و غم‌ها غلبه می‌کند.