نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز گل دامن به دست عاشقان خود نهاد

غنچه لب بگشود و بلبل را به باغ آواز داد

ابر درهای عدن پیش گل و سوسن کشید

باد درهای چمن بر روی گلبویان گشاد

سرو ما بر کرد ناگه سر ز صحن بوستان

پیش او هر جا درختی بود بر پا ایستاد

گل حکایت کرد و سرو از نازکی و لطف بار

آب گریان آمد و در پای این و آن فتاد

در بهشت باغ خوش باشد می چون سلسبیل

خاصه از دست تان گلرخ حوری نژاد

هر بهاری را که هست ای دل حزانی در قفاست

خوش برآ روزی در چونگل بالب خندان وشاد

بر ورق دارد گل رنگین بخون این خط کمال

شاد زی چون عمر باد است ای برادر عمر باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های طبیعت و عشق اشاره می‌کند. گل‌ها در دامن عاشقان قرار می‌گیرند و بلبلان با آواز خود باغ را زنده می‌کنند. ابرها درهای بهشت را به روی گل‌ها و سوسن‌ها باز می‌کنند و باد آنها را نوازش می‌کند. سروها به زیبایی سر بلند می‌کنند و گل‌ها از زیبایی و نازکی خود صحبت می‌کنند. آب در پای درختان می‌ریزد و بهشت به زیبایی گل‌ها و حوری‌ها توصیف می‌شود. شاعر به زیبایی‌های بهار و خوشی‌های آن می‌پردازد و از عمر و لذت‌های زندگی یاد می‌کند و به برادرش توصیه می‌کند که شاد زندگی کند چون عمر مانند باد می‌گذرد.