نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به خانه ای که چنین میهمان فرود آید

همای سدره در آن آشیان فرود آید

زمی سعادت و طالع که او شبی چون ماه

به کلبة من بی خان و مان فرود آید

از تشنگی دل و جان بر چه زنخدانش

گه این زچاه برآید که آن فرود آید

به چشم نرگس اگر سرو بیند آن رخسار

کجا سرش به گل بوستان فرود آید

چو فرج ژاله که آید به اوج غنچه فرود

غم تو در دل تنگ آنچنان فرود آید

چو اشک را ز دویدن پا زد آبله ها

رها کنم که بر آن استان فرود آید

کمال اشک ترا نیک نام شد باران

که گفته اند لقب ز آسمان فرود آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی ارزش و زیبایی میهمانی است که به خانه‌ای می‌آید. شاعر به تعابیر زیبایی اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی سعادت و خوشبختی این میهمان است. او به ماه و دل‌تنگی‌های خود اشاره می‌کند، و چهره‌ی میهمان را با زیبایی‌های طبیعت مقایسه می‌کند. همچنین از غم و ناراحتی‌اش سخن می‌گوید که مثل باران بر دل او فرود می‌آید. در نهایت، شاعر کمال اشک و نیک نامی آن را به باران نسبت می‌دهد. کل شعر حاکی از عشق، زیبایی و احساسات عمیق است.