نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

با منت لطف جز ستم نبود

ننگ چشمی ترا کرم نبود

چشمت از خون ما پشیمان نیست

مرحمت موجب ندم نبود

چه فرستم بر نو جان خراب

پیش تو این متاع کم نبود

با لبت شهد اگر چه شیرین است

آنچنان حلقه سوز هم نبود

گفته سوزمت بر آتش غم

گر غم روی تست غم نبود

در وقا پای ما نداشت رقیب

ناجوانمرد را قدم نبود

ننویسد فرشته جرم کمال

بر سر بیدلان قلم نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عاطفی و ظلمی است که شاعر به آن دچار شده و نارضایتی او از وضعیت عشق و روابط انسانی را به تصویر می‌کشد. شاعر بیان می‌کند که محبت و لطفی که از طرف معشوق دریافت می‌کند، در واقع ستمی است و او از چشمان معشوقش احساس ننگ می‌کند. همچنین، ابراز می‌کند که معشوق نه تنها از درد و رنج او پشیمان نیست، بلکه به نوعی از آن لذت می‌برد. در نهایت، شاعر به بی‌وفایی رقبا و بی‌توجهی فرشتگان اشاره می‌کند که به جای حمایت، او را در درد و غم رها کرده‌اند. شعر در کل نگاهی به عشق، درد و بی‌عدالتی در روابط انسانی دارد.