شمارهٔ ۳۳۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
با باد لبت ساقی چون می به قدح ریزد
صد کشته به یک جرعه از خاک بر انگیزد
گر زیر درخت گل باز آنی و بنشینی
هر باد که برخیزد گل بر سر گل ریزد
بنمای به خوبان رخ در حسن مکن دعوی
تا زلف تو از هر سو منشور بیاویزد
گو چشم نو کمتر خور خون در مسکینان
بیمار ز پر خوردن شرطیست که پرهیزد
افتاد رقیب از پا چون اشک به أه ما
زین گونه نیفتادست این بار که برخیزد
تا شد به لبت همدم دل سوخت ز غم جان هم
در موم زنند آتش با شهد چو آمیزد
از جور سر زلفت نگریخت کمال آئی
عیار که شبرو شد از سلسله نگریزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و لطافت عشق میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد تا شراب را در قدح بریزد و تأثیر آن را بر دلها به تصویر میکشد. او به زیباییهای طبیعی مانند درخت گل اشاره میکند و میگوید که حتی وزش بادی میتواند گلها را پراکنده کند. همچنین، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از او خواسته میشود که خود را به نمایش بگذارد. در ادامه، شاعر به درد و رنج دلسوختگان و تأثیرات عشق و الهام اشاره میکند و میگوید که زیبایی و محبت میتواند مانند شهد و آتش در جان انسان تأثیر بگذارد. در نهایت، به ایجاد فاصله بین زیبایی و اندوه در عشق اشاره میشود.