شمارهٔ ۳۳۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید
برافکن پرده تا جان را سعادت روی بنماید
به رویت نسبتی کردیم روی ماه تابان را
کلاه حسن، أو زآن روز برخورشید می ساید
کسی کز پرتو مهر تو دارد گرمینی برسر
کارگر از آتش بپرهیزد چو شمعی سوختن باید
پیاد صبح در کویت طوافی کردی لیکن
نمی ترسم که چون گردم زخاک بات برباید
در آن حضرت کجا باشد مرا امکان گردیدن
که مقبل بنده ای باید که آن درگاه را شاید
بسی دلبستگی دارد به زلفت عقل سودائی
مرا زین عقدهٔ مشکل ندانم تا چه بگشاید
چو ماه عبد اگر شامی به سر وقت کمال آئی
ترا حسن رخ و او را سعادتها بیفزاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و از زلفهای او به عنوان نمادی از آلام و شادیهای زندگی یاد میکند. او به وضوح میگوید که عشق و زیبایی معشوق میتواند زندگیاش را روشن کند و به سعادت برساند. شاعر همچنین از دشواریهای عشق و وابستگی به معشوق سخن میگوید و اشاره میکند که در این مسیر، عقل او تحت تأثیر زلفهای معشوق قرار گرفته است. در نهایت، او نشان میدهد که عشق و زیبایی معشوق میتواند خوشبختی را برای او به ارمغان آورد.