شمارهٔ ۳۴۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری میکند
غمزهٔ تو خواری و زلف تو باری میکند
در ملاک عاشق بیچاره چشم و زلف تو
این یکی بیصبری و آن بیقراری میکند
اگر نماید خوبرو جور و کند صد دشمنی
مهربانی مینماید دوستداری میکند
عاشق دیدار را دیدار آرد در خروش
عندلیب از شوق گل فریاد و زاری میکند
خاک را هم من به من گر بگذری آن لطف تست
آب را بر خاک لطف خویش جاری میکند
چون ز پیشم میروی جان میسپارم من به غم
هر کرا شد عمر لابد جانسپاری میکند
گرچه بود اول گدای شهر ما اکنون کمال
تا به آن به کرد پاری شهریاری میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ تأثیر زیبایی و دلبری معشوق بر عاشق است. شاعر میگوید که غمزۀ معشوق باعث خواری و زوال عاشق میشود و زیبایی و زلف او دلی را بیقرار و بیصبر میکند. حتی اگر معشوق با ظاهری خشن و دشمننواز نیز رفتار کند، باز هم عشق او محبت و دوستی را به دنبال دارد. عاشق به شدت مشتاق دیدار معشوق است و حتی خاک و آب تحت تأثیر لطف او حیات میگیرند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که با جدایی معشوق، جان عاشق با غم سپری میشود. در نهایت، به رغم اینکه او در ابتدا گدای شهر بود، اکنون با عشق به معشوق به والاترین مقامها دست یافته است.