شمارهٔ ۳۳۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به خال لب خط سبزت قرابتی دارد
لب تو از دم عیسی نیابتی دارد
مگر محزر اشکم که ساخت سرخیها
به لوح چهره خیال کتابتی دارد
شب فراق تو تیره است و من از آن به هراس
شبی که ماه ندارد مهابتی دارد
چو پهلوی رخت افتم نیاز بوسه کتم
دعای صبح، امید اجابتی دارد
کسی که دید لب لعلت از می رنگین
ندیده ایم که میل انابتی دارد
نشسته خوش من و ساقی بکار خود چستیم
اگر چه محتسب ما صلابتی دارد
کمال گفته تو دلپذیر از آن معنی است
با که معنی سخنانت قرابتی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی محبوب است. شاعر با اشاره به خال سبز لب معشوق، از زیبایی و جذابیت او سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او به سرخی اشکهایی که به خاطر فراق محبوبش ریخته میشود اشاره میکند و شبهای تاریک و بدون ماه را به ترس از جدایی تشبیه میکند. حالتی از دعا و امید به صبح را نیز بیان میکند، و همچنین به لذتهای عشق و بوسهدادن و شادی در کنار معشوق اشاره دارد. در نهایت، شاعر از کلام و معنی عمیق محبوب خود یاد میکند و سعی دارد ارتباطی را بین خود و او برقرار کند.