نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد

چون گذشت از سپر سینه ز جان هم گذرد

من اگر سینه ز پولاد بسازم چو دلت

گر خدنگ نظر این است از آن هم گذرد

تو اگر بگذری از سرو بخوش رفتاری

اشک گلگون من از آب روان هم گذرد

گر دهنده اهل نظر پیش تو دشنام رقیب

ما نخواهیم که نامش به زبان هم گذرد

نگذرد گریهام از ابر بهاران تنها

کز فلک بینو مرا آه و فغان هم گذرد

بر سر عاشق اگر سیل بلا آبد باز

از دل و دیده خونابه چکان هم گذرد

گفتی از سر گذرد در طلب دوست کمال

سر چه باشد ز سر و جان و جهان هم گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از احساس عمیق و درد عشق صحبت می‌کند. او به تصویری از تیر غمزه معشوق اشاره دارد که هرچند گزنده است، اما می‌گذرد. حتی اگر فرد دلش را از فولاد بسازد، تیر نگاه معشوق باز هم از آن می‌گذرد. شاعر به اشک‌هایش اشاره می‌کند که از سختی‌های عشق نمی‌تواند فرار کند و حتی با وجود دشنام‌های رقیب نیز عشق او کاسته نمی‌شود. او می‌گوید که درد و اندوهش از باران بهار نیز می‌گذرد و در نهایت بر این نکته تاکید می‌کند که در جستجوی معشوق، جان و سر نیز اهمیت ندارد و همه چیز می‌گذرد. در واقع، تعهد و عمق احساس در عشق و درد آن را به تصویر می‌کشد.