شمارهٔ ۳۴۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید
یعنی به می فروشان این ماجرا که گوید
پیر مغان دهد می با ما و شیغ نوبه
طالب بگو ارادت زین هر دو با که گوید
خود بین هنر شناسد عیب خداشناسان
امروز عیب رندان جز پارسا که گوید
گر چنگ پیش ننهد پانی به دلنوازی
سوی شرابخانه ما را صلا که گوید
دلبر مگر به عاشق دشنام داد ور نی
بی مرحمت کسی را چندین دعا که گوید
گونی مرا رقیا هستم سنگ در او
این نام آدمی را زیبد ترا که گوید
از زاهدی برندی کردی کمال توبه
جز پاکباز قادره ترک دعا که گوید
بعد از تو از فرینان در قرنها ازینسان
شعر تر مخیله سر تا پا که گوید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به نقد توبه و ریاکاری میپردازد و از زبان پیر مغان میگوید که توبه کافی نیست و باید از دل و جان به میفروشی روی آورد. او به ویژگیهای رندان و عیوب خداشناسان اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی ممکن است دشنام نیز بشنود. شاعر به زهد و اموری که از زاهدان به دور هستند، انتقاد میکند و بیان میدارد که باید از ملیت و ظاهرسازی خود را آزاد کرد و به عواطف و حقیقت نزدیک شد. در نهایت، شعر به این نکته ختم میشود که در قرنها بعد از او، شاعران نیز همین مشکلات و دغدغهها را خواهند داشت.