شمارهٔ ۳۴۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید
زمال دست بدارید و نرک چاه کنید
به یک مقام مباشید سالها ساکن
نظر به منزلت مهر و قدر ماه کنید
به کوی باده فروشان روید عاشق وار
بنای توبه بی اصل را تباه کنید
به گردن من اگر عاشقی گناه بود
کدام طاعت ازین به همین گناه کنید
باب علم بشوئید روی دفتر عقل
بنور عشق رخ عقل را سیاه کنید
چو وقت خوش شود ای دوستان برای کمال
اگر کنید دعائی به صبحگاه کنید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از گوشهنشینان میخواهد که از انزوا بیرون بیایند و به زندگی و عشق بپردازند. او به آنها توصیه میکند که از کارهای بیهوده دست بردارند و به کوی بادهفروشان بروند، زیرا عشق ارزش بیشتری دارد. شاعر به عشق و گناه اشاره میکند و میگوید که اگر عاشقی گناه است، از کدام عمل دیگر میتوان بهعنوان طاعت یاد کرد. او خطاب به دوستانش از آنها میخواهد که با نور عشق، عقل را روشن کنند و در وقت خوش، دعاهایی برای کمال و سعادت خودشان کنند.