شمارهٔ ۳۴۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به مجلسی که ز روی تو پرده برگیرند
چراغ و شمع برافروختن ز سر گیرند
چو در محاوره آنی به منطق شیرین
لب و دهان تو صد نکته بر شکر گیرند
ز خاک راه تو گو روی ما غبار بگیر
که اهل عشق چنین خاک را به زر گیرند
به دوستی که اگر پای بر دو دیده نهی
هنوزت اهل دل از دیده دوستتر گیرند
دل ار مقابل آن ابروان نهد مه نو
گناه او همه بر چشم کج نظر گیرند
از باده در سر رندان جنون شود مستی
به یاد روی نوار ساغری دگر گیرند
بر آستان نو جانها ز سوز و آه کمال
اگر نه آب زند گریه جمله در گیرند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای عشق و محبت پرداخته است. شاعر به مجلسی اشاره میکند که در آن آثار زیبایی و جذابیت معشوق نمایان است و همه چیز تحت تاثیر وجود اوست. وی از تأثیر کلام معشوق بر ذهن دیگران میگوید و به اهمیت دوستی و عشق اشاره میکند. همچنین، شاعر به احساسات عمیق و شور و شوق عاشقان در برابر محبوب میپردازد و در پایان به گریه و شور اعضای دل در مقابل معشوق اشاره میکند، به عبارتی احساسات عمیق و پرشور عاشقانه را به تصویر میکشد.