شمارهٔ ۳۵۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد
این نوش دارو ار دگری جست و جو نکرد
ریش دل تو گفت بمرهم نکو کنم
دردا که کرد وعده خلاف و نکو نکرد
شکل قدم ندید و سرم نیز بر قدم
طفل است چون نظاره چوگان و گو نکرد
دستی ندید عاشق مسکین بگردنی
تا روزگار خاک وجودش سبو نکرد
هرگز نریخت چشم من آبی بجای خون
در پیش مردم این قدم آبرو نکرد
یک روز نام خویش نوشتم بروی نان
آنرا ز ننگ من سگ کوی تو بو نکرد
در دین عشق راست نشد قبله کمال
تا روی دل بقامت چون سرو او نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف درد و رنج عشق میپردازد. او به شدت به محبوب خود وابسته است و تنها آرزویش لبهای اوست. او از اینکه دیگران به دنبال نوش دارو میگردند، ناامید است و به وعدههای محبوبش که بر خلاف بهبود عمل کرده، گلایه دارد. شاعر نیز به زیبایی محبوب و تقدیم عاشقانهاش اشاره میکند، اما در نهایت از ناکامی و درد ناشی از عشق خود سخن میگوید. او حسرت میخورد که هیچگاه نتوانسته به محبوب خود نزدیک شود و به خاطر عشقش تحقیر شده است و در این راه آبرویش را از دست داده.