نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بوی خوشت چو همدم باد سحر شود

حال دلم ز زلف تو آشفته تر شود

تا عقل خرده دان نبرد پی به نیستی

مشکل که از دهان تو هیچش خبر شود

شیرینی لب تو چه گویم که وصف آن

گر بر زبان خامه رود نی شکر شود

عکس جمال در قدح می نکن که گل

خوبست و چون در آب فته خوبتر شود

بر آستانت سجده شکر آرم ار مرا

روزی از آن مقام مجال گذر شود

طبعم چنان به نکهت زلف تو شد لطیف

کر باد مشک بوی مرا درد سر شود

از زلف او سخن به درازی کند کمال

ز صف دهانش کن که سخن مختصر شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف زیبایی و جذابیت معشوق سروده شده است. شاعر با زبانی عاشقانه احساسات عمیق خود را به تصویر می‌کشد و می‌گوید که بوی خوش معشوقش در صبحگاه روحش را شاداب می‌کند. او همچنین اشاره می‌کند که عقل نمی‌تواند به درستی به عدم وجود زیبایی‌های معشوق پی ببرد. شاعر به شیرینی لب‌های معشوق و زیبایی چهره‌اش می‌بالد و می‌گوید که از سجده شکر بر آستان او دریغ نمی‌کند. در نهایت، او به لطافت و خوشبویی زلف معشوق اشاره کرده و اصرار دارد که از دهان او سخن گفته شود تا حال و هوا را مختصرتر کند.