نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد

هم درد تو خوشتر که علاج دل ما کرد

عشاق قلندر صفت از عشق نمیرند

آنکس که بمیرد همه گویند خطا کرد

با پیر من از عشق بکی گفت بپرهیز

زد کفش برو از غضبه و رو بعصا کرد

داد از سر کین زلف تو سرها همه بر باد

بازش بسر خویش ندانم که رها کرد

خشنودم از آن غمزه دلجو که ز شوخی

هر وعده که کردی به جفا جمله وفا کرد

گر داشت غباری ز خط آئینه رویت

گیرد به کنارش چو توجه به صفا کرد

چون دید کمال آن خط ورځ فاتحه بر خواند

شب بود فریب سحری بر تو دعا کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هیچ پزشکی نمی‌تواند دردهای بیمار را درمان کند، اما عشق به محبوب، دل را شفا می‌بخشد. همچنین بیان می‌کند که عاشقان واقعی هرگز نمی‌میرند و اگر کسی بميرد، این به دلیل خطاهای خود اوست. در ادامه، شاعر به گفتگویی با یک پیر دانا اشاره می‌کند که به او توصیه می‌کند از عشق دوری کند. شاعر از زلف محبوبش می‌نالد که باعث سرخوردگی و پریشانی‌اش شده است، اما در عین حال از شوخی‌های محبوب که به نظرش ظالم می‌رسند، خشنود است، زیرا به وعده‌های خود عمل کرده است. در نهایت، شاعر به زیبایی محبوب و تأثیر آن بر دل و روح خود اشاره می‌کند و دعاهای شبانه‌اش را برای او بیان می‌کند.