شمارهٔ ۳۶۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ناز گلبرگ رخت سنبل تر میریزد
لالهٔ سوختهدل خون جگر میریزد
هرشب از شرم گلستان جمالت صنما
آب از چهره خورشید و قمر میریزد
زلف تست آنکه پریشان شود از باد صبا
یا مگر گرد شب از روی سحر میریزد
روشن است این جهان کاینهٔ بدر منیر
هر شب از حسرت روی تو به سر میریزد
مردم چشم کمال ارچه ندارد زر و سیم
در قدمهای خیال تو گهر میریزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق است که به نحوی احساسات عمیق عاشق را به تصویر میکشد. شاعر به جمال و شادابی معشوق اشاره میکند و میگوید گلها و سبزهها تحت تأثیر زیبایی او ذره ذره میریزند. همچنین، از حسرت و اشتیاقی که او به معشوق دارد سخن میگوید و بیان میکند که حتی زیبایی طبیعت هم از حضور معشوق تحت تأثیر قرار میگیرد. در نهایت، شاعر میگوید که هرچند مردم ممکن است ظاهری فقیر داشته باشند، اما در عشق به معشوق خود گوهرهای ارزشمندی در دل دارند.