شمارهٔ ۳۵۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پیش رخ تو، دیده پری را نکو ندید
شد ناظر فرشته و این خلق و خو ندید
رویت ندید عاشق و به غایبانه گفت
بیچاره بیریا سخنی گفت و رو ندید
صوفی نیافت بهره ز اوقات صبح و شام
تا بی حجاب تابش آن روی مو ندید
روز نکوست روی تو شکر خدا که هیچ
زاهد به روزگار نو روزه نکو ندید
کار چشم رمدگرفتهٔ گوهرفشان ما
کحل الجواهری به از آن خاک کو ندید
نرگس مثال چشم تو در خواب و هم در آب
چندانکه کرد بر لب جو سر فرو ندید
بود آرزوی جان کمال آن دهان دریغ
کش جان رسید بر لب و آن آرزو ندید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و عشق وصفناپذیر است. شاعر به توصیف جمال محبوب خود میپردازد و بیان میکند که هیچکس نتوانسته است بهدرستی این جمال را ببیند. عاشق با وجود عاشق بودن، همچنان از دیدار چهره معشوق محروم است و این محرومیت احساس عمیق فقدان را بهوجود میآورد. همچنین شاعر به بیفایده بودن تلاشهای دیگران برای درک این زیبایی اشاره میکند و میگوید که حتی عارفان و زاهدان نیز از درک این نور حیاتبخش ناتوانند. در نهایت، آرزوی وصال و رسیدن به محبوب به نوعی ناامیدی تبدیل میشود، چرا که هرگز به آن آرزو و دیدار واقعی نرسیده است.