شمارهٔ ۳۵۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی باد تو عشاق دل شاد نیابند
بی بندگی از بند غم آزاد نیابند
دیوانهدلان را که کشد پای به زنجیر
گر بوی سر زلف تو از باد نیابند
هر تیر که گم گشت به مخجیر ز شیرین
جز در جگر خستهٔ فرهاد نیابند
اهل نظر از حس به شوخان ستمکار
یابند همه چیز ولی داد نیابند
زلف تو به قرنی نشود یافت که آن شست
گر عمر رسد نیز به هفتاد نیابند
انگشتری دل که ز هر دست شدی یافت
اکنون به دست تو بیفتاد، نیابند
سحرست کمال این سخنان باد حلالت
صنعتطلبان به ز تو استاد نیابند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار در مورد عشق و ستمی است که عاشقانی که از معشوق خود دور هستند، تجربه میکنند. شاعر بیان میکند که عاشقان بدون وجود معشوق نمیتوانند شادی و آزادی واقعی را تجربه کنند. با وجود تلاشها، هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق واقعی شود و تمامی زیباییها و لذتها در غیاب او بیمعنا و در دسترس نیستند. در نهایت، شاعر به قدرت و عظمت معشوق اشاره میکند و به دیگران هشدار میدهد که هیچ کس نمیتواند به سطح او برسد.