شمارهٔ ۳۵۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد
نسبت حقهٔ لعلت به شکر نتوان کرد
با وجود رخ و زلفین عبیرافشانت
صفت برگ گل و عنبرِ تر نتوان کرد
میهمانیست تمنای تو در خاطر ما
که به صد سالش ازین خانه بهدر نتوان کرد
گفتم از غم به وصال تو گریزم لیکن
پیش شمشیر قضا هیچ سپر نتوان کرد
گر نبینم رخت از طرف مشکین چه عجب
در شب تیره به خورشید نظر نتوان کرد
گذرست از همه عالم من دلسوخته را
لیکن از کوی وصال تو گذر نتوان کرد
نتواند که کمال از تو گریزد به جفا
زانکه از خنجر تسلیم حذر نتوان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر احساس میکند که زیبایی و جذبه معشوق، به حدی است که نمیتوان آن را با هیچ چیز دیگری مقایسه کرد. او از غم دوری و آرزوهایش برای وصال صحبت میکند و بیان میکند که هر چقدر هم تلاش کند، نمیتواند از دلتنگی فرار کند. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که در برابر قضا و سرنوشت هیچ نوع دفاعی نمیتواند داشته باشد و تنها امیدش، دیدن معشوق است. در کل، این شعر عمیقاً احساسی و پر از ناتوانی در برابر قدرت عشق و زیبایی است.