شمارهٔ ۴۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
طبیب شهر چه نقدی میدهد ما را
که کس نیافت به حکمت علاج سودا را
ز خاک پات گرم شتر به تیغ بردارند
نهم مرو ننهم از سر این تمنا را
سهی قدان بهشت ار به سرو ما برسند
چو سایه در قدم او کشند بالا را
ملامتم چه کنی کز ازل نگاشته اند
بنام اهل نظر نقش روی زیبا را
بسی به وصف دهانت کمال موی شکافت
نیافت یک سر مو نقش این معما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقدی که طبیب شهر درباره او دارد اشاره میکند و به عدم توانایی درمان دردهایش اشاره میکند. او به تمناهایش پاسخ نمیدهد و میگوید که افراد زودباور ممکن است تلاش کنند تا او را بهتر کنند، اما فکر میکند که زیبا بودن و محبوبیتش از ابتدا برای او مقدر شده است. او همچنین در توصیف زیباییهای دهان محبوبش میگوید که هر کس سعی کرده توصیف کند، نتوانسته به درستی به آن بپردازد.