شمارهٔ ۳۶۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد
مردم کمان کشند و مرا آن کمان کشد
هرجنس را که هست کشد دل به جنس خویش
زآنت کمند مو طرف آن میان کشد
فرهاد نقش یار خود ار بر زدی به سنگ
نقش ره تو دیده بر آب روان کشد
بگشای لب به خنده تو پیش شکر فروش
تا رخت خود به خانه پیش ز پیش دکان کشد
زآنسان که سوی خویش کشد مور دانه را
خط دانه های دل ما چنان کشد
آواز ما ز گریه بسیار نم کشید
عاشق دگر چگونه تواند فغان کشد
سوزد دوباره اختر برگشته کمال
شبها کمال آه که بر سر آسمان کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و کشش عاطفی میان افراد است. شاعر به قدرت تأثیرگذاری ابرو و زیبایی معشوق اشاره میکند که باعث جذب دل او میشود. همچنین بیان میکند که هر کسی به سمت جنس خود کشیده میشود و این کشش طبیعی است. شاعر به داستان فرهاد و شیرینی عشق نیز اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند حتی در شرایط سخت نیز دل را به سمت معشوق بکشاند. در نهایت، با ابراز احساسات و دردهای عاشقانه، به سوز و گداز عشق و تأثیر آن بر زندگی اشاره دارد.