شمارهٔ ۳۶۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد
جان علوی آرزوی عالم بالا نکرد
در فراق او گذشت آب از سرم این سرگذشت
تا شنید آن بی وفا دیگر گذر بر ما نکرد
وعده مهر و وفا کرد آن جفا گستر به من
چون نبود اصل این سخن را هر چه گفت اصلا نکرد
گردی از نعلین آن مه ناگهان رفتم به چشم
دیگر آن نعلین را از ننگ من درپا نکرد
گرچه زان خط دودها برخاست از هر سینه
دل بروی او چو خالش نقطه پیدا نکرد
دیده ما گر ز بهر اوست خون افشان چه باک
طالب در احتراز از جوشش دریا نکرد
از سعادت کس دری نگشود بر روی کمال
تا خیال روی او در خانه دل جا نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر از زیبایی معشوق و دلشکستگی خود در دوری او سخن میگوید. او احساس میکند که برای معشوقش هیچگاه وفایی دریافت نکرده و وعدههای او پوچ بودهاند. در این درد و غم سرگذشتش، شاعر به یاد خاطراتش با معشوق و نشانههایی از او میافتد که هنوز هم در دلش باقیماندهاند. او از عمق حسرت و ناامیدیاش مینالد و اینکه هیچکس نتوانسته درهای سعادت را بر روی او بگشاید، چراکه همیشه به یاد معشوقش بوده است.