شمارهٔ ۳۶۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد
مسلمانی به ترکستان اگر باشد عجب باشد
فقیهم توبه فرماید به شرع مصطفی از تو
ابوجهل اینچنین نادان اگر باشد عجب باشد
به روز هجر میجویم ترا گریان و میگویم
شب باران مه تابان اگر باشد عجب باشد
رخ رنگین ز مشتی خس بپوشیدی ولی خس را
نجات از آتش پنهان اگر باشد عجب باشد
گلی کز خاک ما روید به جای غنچههای او
از آن نازک به جز پیکان اگر باشد عجب باشد
شفای جان عاشق نیست الا شربت دردت
طبیبان را ازین درمان اگر باشد عجب باشد
کمال احسنت گو بردی به شیرین کاری از خسرو
چنین طوطی به هندستان اگر باشد عجب باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر با زبان اغراقآمیز و تمثیلهای زیبا به بررسی موضوعاتی چون عشق، ایمان و دوستی میپردازد. او از عشق یاد میکند که در آن هیچ کموکاستی نمیتواند وجود داشته باشد و به نوعی قدرت و تاثیر آن اشاره میکند. همچنین، شاعر به چشمان معشوق و دشواریهای آن میپردازد و با استفاده از تصاویری مانند باران و گلهای زیبای طبیعی، احساسات عمیق خود را به تصویر میکشد. در نهایت، در تمام این ابیات، حیرت و شگفتی از شرایط و انسانها وجود دارد و شاعر میخواهد بگوید که اگر چنین چیزهایی واقعی باشد، شگفتآور است.