نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشم شوخت دل عاشق به هوس می‌گیرد

همچو صیاد که بلبل به نفس می‌گیرد

دل از آن غمزه ننالد که حرامی همه وقت

راه بر قافله از بانگ جرس می‌گیرد

روی تو از طرف ماست به جنگ سر زلف

چه عجب آتش اگر جانب خس می‌گیرد

پرتو روی تو تنها نه مرا خرمن سوخت

آتش عشق بتان در همه کس می‌گیرد

نیست در دور لبت نقل و شکر کاسد و بس

جام می هم به لب امروز مگس می‌گیرد

صبحدم می‌زدم آهی ز تو روشن‌تر از این

چه کنم درد دلم راه نفس می‌گیرد

پیش معشوق کِش این جان که برند از تو کمال

گر به مطرب ندهی جام عسس می‌گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تمنای دل عاشق است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و به احساسات شدید خود نسبت به او می‌پردازد. معشوق به مانند صیادی است که دل عاشق را به دام می‌اندازد و او را از غم و ناراحتی رها نمی‌کند. زیبایی معشوق نه تنها دل شاعر، بلکه دل همه را می‌سوزاند و آتش عشق همه جا را فراگرفته است. همچنین، شاعر از درد و رنجی که عشق به او می‌دهد صحبت می‌کند و به چالش‌های عاشق بودن اشاره می‌کند، حتی در مواقعی که به نظر می‌رسد امیدی وجود ندارد. در نهایت، این شعر تأکیدی بر شدت و نفوذ عشق بر وجود انسان و تاثیر آن در زندگی اوست.