نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوشا غمی که برویم ز روی او آید

که هرچه آید از آن رو مرا نکو آید

به شوخی آمدن و ناشکستش دل را

گرانترست ز سنگی که بر سبو آید

سوار اشک که راند به هر طرف گلگون

چو خاک پای تو بیند روان فرو آید

صبا گرفته کمند بنفشه دستاویز

که شب به حلقه آن زلف مشکبو آید

بدان خیال که بیند رخ نو گل در آب

روانتر از دگران بر کنار جو آید

چه جای چشمه حیوان که جوی های بهشت

اگر دهان نو بابة بجست و جو آید

کمال وصل میانت چگونه بنویسد

که آن سخن بزبان قلم چو مو آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و شگفتی عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد. شاعر از غم و شوقی سخن می‌گوید که با دیدن معشوق به وجود می‌آید و بیان می‌کند که هر چیزی که از چهره او بیاید، برایش دلپذیر است. همچنین به حسرت و تاثیری که معشوق بر دل عاشق می‌گذارد، اشاره شده است. احساسات پیچیده‌ای مانند شادی و درد در این شعر ملموس است و شاعر به مقایسه زیبایی معشوق با چیزهای دیگر می‌پردازد و نشان می‌دهد که هیچ چیز نمی‌تواند به جذابیت او نزدیک شود. در نهایت، شاعر از چگونگی ابراز احساساتش نسبت به این عشق و زیبایی می‌گوید و از زبان قلم به عنوان ابزاری برای بیان این احساسات استفاده می‌کند.