نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شب سوی ما هوس آمدن است آن مه را

دیده‌ها پاک بروبید به مژگان ره را

تا تو بر گوشه نشینان گذری چشم و مژه

آب و جاروب زده صومعه و خانقه را

بچه منصوبه ندانیم بریمت به وثاق

تو شهی می نتوان برد به بازی شه را

جان ما بیش مسوزان چو بر آوردی خط

دود برخاست منه بر سر آتش که را

بی صلای سحری مرغ سحر بیدار است

حاجت بانگ زدن نیست دل آگه را

جوید از صحبت ما زاهد پر حیله گریز

طاقت پنجه شیران نبود روبه را

بر آن زلف که بادش شب ما کرد دراز

عاشقان دوست ندارند شب کوته را

گشت رنگین ز سخن دفتر اشعار کمال

گر به سرخی بنویسید و ایضا له را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالاتی عاشقانه و عرفانی می‌پردازد. شاعر از عشقی عمیق صحبت می‌کند که در شب به سراغ او آمده و با فراخوانی محبوب، چشم و دل را برای دیدار او آماده می‌کند. او از زیبایی‌ها و نیز از دردها و ناراحتی‌های ناشی از عشق می‌گوید، و از زاهدان تزویر می‌خواهد که از نزد او دوری کنند. شاعر به تأثیر عشق بر جانش اشاره کرده و می‌گوید که عشق بایستی همراه با شادی و حضور محبوب باشد. در نهایت، به زیبایی‌های اشعار و قدرت کلمات اشاره دارد.