شمارهٔ ۳۸۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم مستت گو شمال نرگس پر خواب داد
طاق ابرویت شکست گوشه محراب داد
گر جفا اینست کز زلف تو بر من میرود
عاقبت پیش تو خواهم دامن او تاب داد
گفته دادی بخواه از غمزه خونریز ما
گوسفند کشتنی چون خواهد از قاب داد
روشن است امشب شب ما گوئی آن مه پاره باز
پاره ای از نور روی خویش با مهتاب داد
پیش چشم او بمیرم کو به بیماران خویش
از تبسم شکر از لب شربت عناب داد
با خیال آنکه دوزد دیده در رویش کمال
یک به یک دوشینه سوزنهای مژگان آب داد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیباییهای معشوقهاش اشاره میکند و از تأثیر چشمها و ابروهای او بر خود سخن میگوید. او بیان میکند که زیبایی چشمان معشوق مانند نرگس خوابآلود است و ابروی او حس شکنندگی را به تصویر میکشد. شاعر از درد و رنجی که از جدایی و جفا احساس میکند، یاد میکند و در عین حال به امید دیدار دوباره، از زیباییها و اثرات محبت سخن میگوید. احساس شوق و تهییج ناشی از عشق در این شعر به خوبی احساس میشود و شاعر آرزوی نزدیکی به معشوق را با توصیفهای دلنشینی بیان کرده است.