نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

حدیث حسن او چون گل به دفتر درنمی‌گنجد

از آن عارض به جز خملی در این دفتر نمی‌گنجد

نگویند آن دهان و لب ز وصفت آن میان رمزی

چو آنجا صحبت تنگست مویی درنمی‌گنجد

به آن لب ساقیا گویی برابر داشتی می را

که می‌های سبو از ذوق در ساغر نمی‌گنجد

سرشک و آه چون دارم درون چشم و دل پنهان

که دود این و سیل آن به بحر و بر نمی‌گنجد

تمنای تو می‌گنجد درون سینه و دل بس

درین غمخانه‌ها دیگر غم دیگر نمی‌گنجد

کمال از سر گذر آنگه قدم نه در حریم او

که از بسیاری جان‌ها در آن در سر نمی‌گنجد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت حسن معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که این زیبایی در قالب کلمات نمی‌گنجد. او از زیبایی چهره، لب‌ها و جذابیت‌های دیگر معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق و آرزوی او نیز در دلش جای نمی‌گیرد. شاعر همچنین به احساسات عمیق خود اشاره کرده و می‌گوید که غم و اشک‌هایش درونش پنهان است و نمی‌تواند آنها را به راحتی ابراز کند. در پایان، شاعر به این می‌رسد که واقعیت کمال و زیبایی معشوق فرای از درک و فهم انسان‌هاست و نمی‌توان در آن گنجاند.