نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد

چه سیاه نامه بیکی که ز یار من نیامد

از ازل که رفت قسمت غم و شادی ای به هر کس

غم بار جز نصیبه دل زار من نیامد

همه روز بر رخ از گریه چه سود در غلطان

که شب آن دری که غلط بکنار من نیامد

بشمار زلف گفتم ز لب تو بوسه گیرم

چکنم که عقد زلفت بشمار من نیامد

قلم مصور چین چو کشید نقشها بین

که جها کشید و نقشی به نگار من نیامد

به فرشتگان رحمت برم از غمت شکایت

که مرا حبیبه کشت و به مزار من نیامد

چه عجب کمال اگر جان بلب آرده از فراقت

چو لب تو مرهم جان فگار من نیامد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر از فقدان خبری از معشوقش ناراحت است و احساس می‌کند غم و شادی از او دور شده‌اند. او به بی‌ثمری اشک‌ریزی‌هایش اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود گریه و درد، هیچ نشانه‌ای از یار به او نمی‌رسد. همچنین، شاعر از بی‌فایده بودن تلاش برای ابراز عشق و زیبایی‌های محبوبش سخن می‌گوید و به ناامیدی از رحمت فرشتگان اشاره می‌کند که نتوانسته‌اند یارش را برای او بیاورند. سرانجام، او بیان می‌کند که حتی جانش هم از فراق معشوق رنج می‌برد و تسکین نمی‌یابد.