شمارهٔ ۳۹۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
باید که سر ببازد و جان را فدا کند
دیوانه وار خانه هستی کند خراب
هر کو اساس عشق حقیقی بنا کند
باری گزیده ایم که در حاصل حیات
سر کنیم در سر کارش کرا کند
در حق من رقیب اگر گفت تهمشی
صاحب نظر هر آینه این افترا کند
روزی ز روی لطف نپرسی که این غریب
بی ما چگونه میگذراند چها کند
وقتی ندانی از سر کویت شنیدمی
کوهاتفی که بازم از آنجا ندا کند
سی ساله بندگی کمال ار قبول نیست
رفت آنچه رفت باز زند ابتدا کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و راهی است که فرد باید برای رسیدن به عشق حقیقی طی کند. شاعر میگوید که هر کس بخواهد به او اقتدا کند باید آماده باشد که جانش را فدای عشق کند و همه چیز را در این راه از دست بدهد. او به دشواریهای زندگی و حسرتهای مربوط به عشق اشاره میکند و میگوید اگر کسی دربارهاش بد بگوید، این حرفها بیاساس هستند. همچنین از تنهایی و چالشهای زندگیاش میگوید و در انتها به این نکته اشاره میکند که اگر کسی به کمال برسد، باید دوباره زندگی را از نو شروع کند.