شمارهٔ ۳۸۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حلقه پیش رخ از طره آن به واشد
آفتابی دگر از جانب چین پیدا شد
گر بتان بحر ندانند چرا آن لب لعل
گه به خنده نمک و گه به سخن حلوا شد
هرکه مهر لب او برد به خواب از خاکش
خارهایی که برآمد همگی خرما شد
کور شد چون برخم خاک درت دید رقیب
توتیا رفت به چشمش ز چه نابینا شد
گشت شهدای فدت زاهد و این نیست عجب
زان که با شید چو پیوست الف شیدا شد
جان نبردند ز گرداب سرشک اهل نظر
بیشتر مردم ما غرق در این دریا شد
بافت از سر خدا آگهی غیب کمال
تا میان و دهن تنگ ترا جویا شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت چهره معشوق میپردازد. شاعر با تشبیهات مختلف نشان میدهد که چگونه چهره و لبهای معشوق میتواند دلها را به تسخیر درآورد و تاثیر عمیقی بر روح و جان انسانها بگذارد. همچنین، شاعر به خیرهکننده بودن این زیبایی و اثرات آن بر دل و روح عاشقان اشاره میکند. در نهایت، بافتن آگاهی از زیباییهای غیبی و کمالات الهی نیز در شعر مطرح است.