شمارهٔ ۳۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
طاقت درد تو زین بیش ندارم یارا
چاره ای کن به نظر درد دل شیدا را
هوس روی توأم کرد پریشان احوال
زلفت انداخت مگر در دل من سودا را
هر کسی را ز لبت لذت جان حاصل شد
کام بی ذوق چه داند مزه این حلوا را
طاقت خنده ندارد لبت از غایت لطف
به سخن رنجه مکن آن لب شکر خارا
تا کند باد صبا غالیه سانی به چمن
برفشان بر سر گل سنبل عنبر سا را
وصف روی تو کمال ار نکند نقصان نیست
نبود حاجت مشاطه رخ زیبا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که بر اثر عشق و میل به معشوق احساس میکند، میگوید. او از بیتابی و پریشانی ناشی از عشق سخن میگوید و به زیبایی و لطف معشوق اشاره میکند. شاعر میخواهد بدانید که چگونه زیبایی و لبان معشوق جان او را سرشار از لذت میکند و با این حال، نمیتواند زحمتی برای او ایجاد کند. در نهایت، او تأکید میکند که توصیف زیبایی معشوق نیازی به آرایش و تزیین ندارد، چرا که خود زیبایی او کامل است.