شمارهٔ ۳۹۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
در صحبت دوست جان نگنجد
شادی و غم جهان نگنجد
در خلوت قرب و حجره انس
این راه نیابد آن نگنجد
ما خانه خراب کرد گانرا
در دل غم خان و مان نگنجد
ای خواجه تو مرد خود فروشی
رخت تو درین دکان نگنجد
پر شد در و بام بار از پار
اغیار در آن میان نگنجد
تن را چه محل که در حریمش
سر نیز بر آستان نگنجد
با دوست گزین کمال با جان
یک خانه در میهمان نگنجد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده انسانی است. شاعر اشاره میکند که هیچ چیزی نمیتواند شادی و غمهای زندگی را به طور کامل درک کند و این احساسات در عمیقترین نقاط وجود انسان قرار دارند. همچنین، او به تنهایی و بیکسی در جوامع اشاره میکند و میگوید که علیرغم تلاشها، هیچکس به معنای واقعی نمیتواند در دل او جا بگیرد. در نهایت، شاعر به اهمیت ارتباط با دوستان و همدل بودن با آنها اشاره میکند و بیان میکند که در یک خانه با میهمان نیز نمیتوان به تمام آرزوها و احساسات دست یافت.