شمارهٔ ۳۹۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دگر گفتی نجویم بر تو بیداد
مبارک مرد و آنگه کردی آزاد
چه منت باشد از میاد بیرحم
که پای مرغ بسمل کرده بگشاد
چه حاصل زآنکه شیرین از لب خویش
پس از کشتن دهد حلوای فرهاد
فراموشم نخواهی شد چو الحمد
در آن دم که به تکبیر آوری باد
به بادت می فرستم خدمت و باز
نمی خواهم که بر تو بگذرد باد
شدم خاک و به هر سو برد بادم
کسی کز دوست دور افتد چنین باد
کمال از خون دل تر سازه نامه
سلام خشک چون نتوان فرستاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیعدالتی و درد و رنجی که از سوی دوستان و نزدیکان میکشد، اشاره میکند. او از آزادی مردی صحبت میکند که پس از تحمل سختیها به آرامش رسیده است و میپرسد که چه فایدهای از میهمانی بیرحمی که به ما آسیب میزند، وجود دارد. همچنین به عشق شیرین و کشتن فرهاد اشاره میکند و میگوید که هرگز فراموش نخواهد شد، به ویژه زمانی که یاد او در دلش خواهد ماند. او احساسات عمیق خود را ابراز میکند و میگوید که نمیخواهد یاد کسی که دور است، فراموش شود. در نهایت، او به بیاحساس بودن سلامی که نمیتواند بفرستد، اشاره میکند و بیان میکند که چه شگفتانگیز است که از دل خونینش نیز نامهای مینویسد.