شمارهٔ ۴۰۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل در طلیت روی به صحرای غم آورد
جان بیدهنت رخت بکوی عدم آورد
ما را هوس زلف تو در کوی نو انداخت
حاجی ز پی حلقه قدم در حرم آورد
محروم مران از در خویشم که گدا را
امید عطا بر در اهل کرم آورد
روزی که بسر وقت من آنی همه گویند
شاهیست که در کوی گدائی قدم آورد
فریاد من از غمزه شوخ تو که در دهر
آئین جفا کاری و رسم ستم آورد
باد این سر سودا زده خاک ره آن باد
کز کوی نو جان در تن ما دم بدم آورد
نقش دل و دین شست کمال از ورق جان
تا وصف خط و خال بتان در قلم آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و دوگانه شاعر در عشق و غم میپردازد. او با دلی پر از غم به یاد محبوب میافتد و جانش را به خاطر او از دست میدهد. در کوی محبوب، زلف او او را به وسوسه میاندازد و او را به جستجوی عشق و ارتباط با معشوق سوق میدهد. شاعر از این مینالد که حتی در دنیای پر از درد و رنج، امید به رحمت و کرم معشوقش او را تسلی میبخشد. در کل شعر، تضاد عشق و درد، امید و یأس، و زیبایی و فراق به وضوح حس میشود.