شمارهٔ ۳۹۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید
خطی چنان لطیف به ماهی توان کشید
نقاش صنع صورت خوب تو مینگاشت
چون نقش بست خط تو چست و روان کشید
مویی که در سر قلم نقش بند بود
نقش دهان تنگ تو گویی بد آن کشید
چشمت چه خوش کشید به ابرو کمان حسن
بیمار بود طرفه چگونه کمان کشید
بر پایِ نازکت ز سرم سایهای فتاد
مجروح شد که بار گرانی چنان کشید
خواهم نخست بر سر زلفت فشاند جان
وانگه چو باد زلف ترا رایگان کشید
شبها کشید آه و فغان بر درت کمال
درویش هر چه داشت بر آن آستان کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و لطافت عشق و محبوب اشاره میکند. شاعر از دلبر خود یاد میکند که چگونه با خط زیبا و نرمش دل او را تحت تأثیر قرار داده است. او به نقاشی اشاره میکند که صورت محبوب را به تصویر میکشد و از نقشهای ظریف و جذاب آن سخن میگوید. شاعر همچنین به چشمان و ابروی خوشفرم معشوق اشاره میکند و از احساساتی چون محبت و بهترین آرزوها برای او سخن میگوید. در نهایت، عشق و آرزوهای ناگسستنی را به تصویر میکشد و بر تداوم این احساسات تأکید میکند.