شمارهٔ ۴۰۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
شربت خاصی از آن دارالشفا دارد امید
هر کسی دارد از آن حضرت تمنای عطا
مفلس عشق تو تشریف بلا دارد امید
جان و دل تا ذوق آن جور و ستم دریافتند
این ستم دارد توقع آن جفا دارد امید
کشته شمشیر غم یعنی شهید عشق را
زندگی این بس که از تو خونبها دارد امید
دارم امیدی که یابم بر بساط قرب راه
این گدا بنگر که وصل پادشا دارد امید
بر سر راه طلب شد خاک چشم انتظار
همچنان از خاک پایت تونیا دارد امید
دولت بوسیدن پایت نمی یابد کمال
با چنین کوتاه دستی مرحبا دارد امید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان امید و آرزوها در عشق میپردازد. شاعر از داروخانهای سخن میگوید که دردهایش را درمان میکند و به شربتی خاص اشاره میکند که برای بهبود حالش مفید است. هرکس در عشق خود خواستههایی دارد و شاعر خود را فقیر عشق توصیف میکند که در ناامیدی و مشکلات زندگیاش، هنوز امید به عطا و بخشش دارد. او همچنین به ستم و جانسوزی ناشی از عشق اشاره کرده و بر این نکته تأکید دارد که عشق واقعی حتی در سختیها نیز امیدواری به زندگی را به همراه دارد. در نهایت، شاعر خواستار قرب و وصالی است که در زندگیاش نایاب است، و با این وجود امید به بهتر شدن شرایط و رسیدن به آرزوهایش را از دست نمیدهد.