شمارهٔ ۴۰۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل مقیم در آن جان جهان می باشد
خاطر آنجاست که آن جان جهان می باشد
خوش بود دل نگرانی بچنان دلبندی
که بدین کس دل او هم نگران می باشد
گر شدم عاشق و میخواره مرا عیب مکن
پیر من کاین همه در طبع جوان می باشد
هر کجا می گذرم عاشق و رندم خوانند
عاشق آری همه جانی به نشان می باشد
تا نسوزی نشود شمع دلت نورانی
شمع را روشنی خاطر از آن می باشد
همه شهر بگفتند و گفتند خلاف
که فلانرا طمع وصل فلان می باشد
از غم هجر میندیش کمالا چندین
که فلک گاه چنین گاه چنان می باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و علاقه عمیق و نگرانی دل است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که دل و خاطر انسان در ارتباطی عمیق با جان و روح او قرار دارند. او میگوید که دل با یک عشق واقعی خوشحال و نگران است و از عاشقی و میخواری خود احساس عیب نمیکند، بلکه این نشانه جوانی و شوق زندگی است. همچنین، شاعر به اهمیت تجربه و احساسات انسانی اشاره میکند و میگوید که برای روشن شدن دل و شمع وجود، نگذارد که سختیها و غمها او را از نور زندگی دور کنند. در پایان، او به ناپایداری وضعیت جهان اشاره میکند و تأکید میکند که نباید از غم فراق غمگین شد زیرا زندگی همیشه در نوسان است.