نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل گرمم ز تو بر آتش غم سوخته باد

آتش عشق تو در جان من افروخته باد

جان که خو کرده به تشریف جفاهای تو بود

چون تو رفتی به بلاهای تو آموخته باد

جگر خسته ز پیکان تو گر پاره شود

هم از آن کیش به یک تیر دگر دوخته باد

چون نظر دوخت به هر تیر تو چشم آن همه تیر

یک به یک، در نظر دوخته اندوخته باد

قیمت بنده چه داند که به صد جان عزیز

هم نسیم سر یک موی تو بفروخته باد

تو به رخ شمعی و پروانه جانسوز کمال

شمع افروخته پروانه او سوخته باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود به عشق سخن می‌گوید. او از آتش عشق و غم صحبت می‌کند و به تأثیر جفاهای معشوقش بر جان خود اشاره می‌کند. احساس فرسودگی و درد او از تیرهای عشق و جفاهای معشوق به تصویر کشیده شده است. عشق او آن‌چنان عمیق است که حاضر است جانش را برای یک مو از معشوق فدا کند. شاعر همچنین هم‌تشبیهاتی از شمع و پروانه را به کار می‌برد، که شمع نماینده عاشق و پروانه نماینده معشوق است. این شعر به زیبایی درد و عشق را توصیف می‌کند.