شمارهٔ ۴۰۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل غمدیده شکایت ز غم او نکند
طالب درد فغان از الم او نکند
کیست درخور که رسد دوست به فریاد دلش
آنکه فریاد ز جور و ستم او نکند
هر که خورسند نباشد به جفاهای حبیب
ناسپاسیست که شکر نعم او نکند
چشم زاهد نشود پاک ز خودبینی خویش
تا چو با سرمه ز خاک قدم او نکند
پارسا پشت فراغت چه نه بر محراب
گر کند تکیه چرا بر کرم او نکند
شربت درد تو هر تشنه که نوشید دمی
التفاتی به مسیحا و دم او نکند
تا به گرد در تو طوفکنان است کمال
هوس کعبه و یاد حرم او نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان غم و دردی میپردازد که در دل انسانها وجود دارد و از آن شکایت نمیکنند. او به حالتهای مختلف انسانها اشاره میکند که چگونه در برابر درد و ظلم سکوت میکنند یا به شکایت و طلب یاری نمیپردازند. شاعر همچنین به ناسپاسی برخی افراد اشاره میکند که در برابر محبت و لطف خدا سپاسگزاری نمیکنند و به خودبینی زاهدان اشاره میکند که از حقیقت دورند. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که تا زمانی که انسانها به کمال و حقیقت نرسند، نمیتوانند به یاد معبود و معنویات بپردازند.