نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند

مرهم و درمان کجا این درد افزون کم کند

از خروش کشتگان گر زحمتی باشد ترا

غمزه بیمار را فرمای تا خون کم کند

آب چشمم کم نشد چندانکه مژگان بر گرفت

کس به پرویزن چگونه آب جیحون کم کند

با دو صد گنج و گهر گر کردمت قیمت مرنج

مشتری نیز از بهاری در مکنون کم کند

گر بمن بوسی ببخشی کم نگردد زان جمال

با زکات کی گدا از گنج قارون کم کند

رشکم از زاهد نمی آید که گه گه بیندت

طبع ناموزون چو میل شکل موزون کم کند

گر چو شمع خلونت سوزد زبان مگشا کمال

نصه سوز درون عاشق به بیرون کم کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان درد و غم ناشی از عشق می‌پردازد. او می‌گوید که دلش از درد عشق پر شده و نمی‌داند چگونه این ناله را کم کند. هیچ مرحم و درمانی قادر نیست این درد را کاهش دهد. او از غم و اندوه خود صحبت می‌کند و می‌خواهد که محبوبش با یک نگاه، از غم او بکاهد. چشم‌های او همچنان پر از اشک است و هیچ چیزی نمی‌تواند این اشک‌ها را کم کند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حتی با ثروت و جواهرات هم نمی‌تواند خود را از این درد رها کند. در انتها، او بیان می‌کند که اگر به محبوبش بوسه‌ای بدهد، زیبایی و کمال او هیچ کم نمی‌شود و روح عاشق همچنان آتشین باقی می‌ماند.