شمارهٔ ۴۱۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود
خانه روشن شد و دیدیم همو آمده بود
تا به بینیم به طلعت میمون فالش
فرعه انداخته بودیم و نکو آمده بود
نا تمامی مه آنشب همه را روشن شد
که چو آئینه به او روی برو آمده بود
با خیال لب و آن عارض نازک در چشم
آب دولت همه را باز بجو آمده بود
می دمید از دم مشکین صبا بوی بهشت
بوی بردیم که او زآن سر کو آمده بود
هر که دیدیم چو چشم و سر زلفش آنجا
مست و آشفته آن سلسله مو آمده بود
دل دیوانه خود سوخته چون عود کمال
آن پری روی ملک خوی ببو آمده بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ورود یک ماه (نماد زیبایی و عشق) به خانهاش صحبت میکند. خانه با این حضور روشن و پرنور میشود و همه تحت تاثیر زیبایی و چهره دلنشین او قرار میگیرند. شاعر به وصف خلاصی و تاثیر شگرف این ماه بر دل و جان خود میپردازد و بوی خوشی که از دم او میآید را به بوی بهشت تشبیه میکند. همه کسانی که او را میبینند، مجذوب و شگفتزده میشوند و این زیبایی سبب افروختن شوق و عشق در دل شاعر میشود. خلاصه اینکه، این شعر تصاویری از عشق، زیبایی و تاثیر آن بر روح و روان انسان را به تصویر میکشد.